امشب برنامهی کاوش بود. رییس به واقع مومنی که جزء کمیابان روزگار است که نه اهل دروغ است، نه تخلف و نه تهمت و نه کینه، زیر ضربات تهمتهایی قرار گرفته بود که توسط چند متخلف نه خوشنام به تهیه کنندهی برنامه خط داده بودند. آن چند نفر را خوب میشناسم و نیک میدانم که برای دستیابی به قدرت چگونه به راحتی تهمت میزنند، دروغ میگویند و بدون آن که وظایف حرفهای خویش را انجام دهند حقوق میگیرند. راستش تا به حال توی زندگی خیلی از این صحنهها دیده بودم ولی با این برنامه خیال کردم که چه بد شد از جنس آدمی آفریده شدم. به خود میگفتم که عطای اشرف مخلوقات بودن را کاش میشد به لقای چنین پلشتی بخشید. تا آن که رییس خوش خلق مومن ما از استودیو خارج شد و دیدم همچون همیشه میخندد و میگوید هر کس نان نیت و عمل خویش میخورد و هر که بدی کند خود سزایش را خواهد دید. اصلاً مهم نیست. تازه بود که فهمیدم اگر یک میلیاردم چنین خصیصهای را بتوانم به دست آورم لذت هستی را خواهم چشید. عین توکل بود، رفتاری که داشت. چه بزرگ است خدایی که این همه راستی را با آن همه پلشتی و کژی و ناراستی برابر میگذارد تا ابهت درستی و سپیدی خداگونگی در برابر سیاهی اهریمنی بهتر نمود پیدا کند. ای کاش خدا این چند نفری که ظاهر مومنانه و سیرت اهریمنانه دارند را هدایت کند. و مهمتر آن که ای کاش خدا من را مانند آنها قرار ندهد. اگر مانند آن رییس نیک سیرت هم نبودیم چندان ناخرسند نخواهم بود. ولی واقعاً که جالبه! میل قدرت این همه برای آن چند نفر فساد آورده. خود قدرت را اگر داشتند چه میکردند!