امروز پس از افطار تلویزیون برنامهی سخنرانی آقای دکتر رحیمپور ازغدی در بروکسل بلژیک برای تعدادی از ایرانیان مقیم آن دانشگاه را پخش میکرد. موضوع سخن "عقل جدید و شناسنام] اسلامی آن" بود. مطالب بسیار خوبی در بارهی گسترش پایههای علوم تجربی و عقل و شناختشناسی کنونی غرب از اسلام به غرب رابیان میکرد. ایشان به نقل از نویسندهای غربی و نیز بیان نظرات خویش میگفت که علم جدید و پایههای فناوری کنونی غرب از اسلام به غرب گسترش بافته و تا همین اواخر یعنی صد و خردهای سال پیش هنوز کلیسا به تکفیر نویسندگان غربی میپرداخت. چرا که از منابع اسلامی استفاده کرده بودند و کلیسا معتقد بوده که بایستی نخست این مطالب را با برداشت خودشان از انجیل تطبیق دهند و هر مقدار که تطابق داشت تدریس شود. تا اینجا ظاهراً مشکلی وجود ندارد. کلیسای قرون وسطایی با پیشرفت دانش تجربی مخالف بوده و بر برداشت خود از جهان بر پایهی خودمیانبینی های فردی و انجیل بر اندیشهی دانشمندان حکومت میکرده است و اصولاً دانش تجربی چیز خوبی بوده و این غربیها تازه خیلی دیر و به زور متوجهی سودمندیهای آن شدهاند.
حالا دو پرسش به طور جدی مطرح میشود: ١- اگر دانش تجربی تا این اندازه خوب است و مطالعهی آن سودمند و پسندیده است چرا برخی از روحانیون متنفذ در جامعهی ما دانش تجربی را به دلیل نواقص آن طرد میکنند؟ چرا میاندیشند که چون پایهی علوم تجربی حواس پنجگانه و دارای نقص است پس باید کنار گذاشته شود. در درجهی دوم اهمیت قرار دارد و به عنوان دانشی پر نقص و گاه کثیف در نظر گرفته میشود. ٢- چرا در حال حاضر برخی از همین تندروان میاندیشند فراوردههای دانش تجربی نخست باید توسط ما بازبینی شود و آن اندازه که پذیرفتنی بود و مطابق برداشت ما از دین آنگاه امکان تدریس آن وجود ندارد. به عنوان مثال میتوان به نظر وزیر محترم علوم برای اعزام اساتید دانشگاه به حوزهی علمیه برای فرصت مطالعاتی اشاره کرد که در آغاز وزارتشان اعلام کردند. و همین چند روز پیش که فرمودند کتابهای غلوم انسانی و برنامههای دانشگاهی (سرفصلها) باید توسط همین مرجع مانند مؤسسهی پژوهشی امام خمینی در قم بازبینی و تدوین شوند. مشکل اینجاست که رویآورد فکری جناب آقای ازغدی با این مراجع فکری همسو به نظر میرسد. اینگونه سخن گفتن این شبهه را میتواند در ذهن ایجاد کند که از نظر برخی باید غرب به هر شکل ممکن باید کوبیده شود و اگر چیزی دارد که خوب و سودمند به نظر میرسد باید بیارزش و بد و یا از قبل مال خودمون ارزیابی شود.
پی نوشت ۱- خانم صفورا دو کامنت برایم گذاشتهاند که مرا به شک انداخت شاید منظورم را خوب نرساندهام. بنابراین بیشتر توضیح میدهم. منظور من از خرده گیری بر کسانی که دانش آزمایشی را طرد میکنند منطقاْ به این معنا نیست که بنده تنها این روش و استفاده از حواس پنجگانه را تنها و بهترین روش کشف هستی میدانم. اگر چنین بود که نمیتوانستم به خدا اعتقاد داشته باشم! منظور من این است که اگر خداوند یکی است و همهی هستی را او آفریدهاست پس یک مجموعه از قوانین بر این هستی حاکم است که توسط پروردگار یکتا وضع شده است. بنابراین این قوانین نجس نیستند بلکه منشاء خدایی دارند. افزون بر این می توان با این روش به کشف هستی پرداخت. اما قطعاْ این تنها روش کشف هستی نیست. نه دانشمند علوم تجربی و نه فیلسوف و نه الهیات دان هیچیک به تنهایی نمی توانند هستی را تبیین کنند. هر کدام از این دانشها تنها بخشی از هستی را تبیین میکنند. انحصار دادن به یک روش و یک بخش از دانش نوعی خودمیان بینی است که فرد نمیتواند تمام زوایای هستی را کشف کند. به علاوه نباید پذیرش روش آزمایشی را (نه به صورت تنها روش کشف هستی) به منزلهی پذیرش تام و تمام غرب دانست. اگر یکی یا چند قانون خداوندی را در هستی یک غیر مسلمان یا غربی کشف کند آیا عاقلانه است که آن را به کنار بگذاریم؟ آیا مانند کلیسای کاتولیک یا به قول آقای ازغدی باید به صرف منبع بیگانه داشتن این قوانین را رد کرد؟ اگر دیگران همه چیزشان بد است چه شده که آنها بیشتر از ما راست میگویند؟ چه شده که تنیزتر و منظو تر از ما هستند (که مولایم علی-ع- آن اندازه سفارش کرده است)؟ اگر یافتههای آزمایشی قرار باشد با دادههای استنباطی (به هر حال بسیاری از دادههای دینی ما ناشی از استنباط فقها و دارای حداقلی از خطا هستند که وجود مراجع و فتاوای گوناگون را تبیین میکند) فیلتر شوند چه تضمینی برای درستی این فیلتر وجود خواهد داشت؟ آیا نه این است که تنها یک فیلتر معصوم که مستقیماْ به منبع هستی وصل است میتواند اطمینان بخش باشد؟ آیا نه این است که خداوند مکرراْ در قرآن فرموده است که دنیا را بگردید و در هستی بیندیشید و از خلقت دو جنسی بسیاری از پدیده ها و نحوهی آفرینش هستی (که موضوع مهمی در فیزیک-اخترشناسی است) سخن گفته است. اگر قرار بود که هیچ دادهی آزمایشی را نپذیریم توصیه به استفاده از آنها چه معنی داشت؟