گویه های آرین

نوشته‌هایی به پارسی سره

؟!!!
ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٥  

؟!!!...


لینک دائم لینک دائم   لینک دائم   لینک دائم نویسنده: آرین    
 
مناجات امیرالمومنین به پارسی سره
ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۳  

 

امسال زیارت خانة خدا که رفته بودم یکی از محبوبترین دعاهایی که می‌خواندم و با آن حال می‌کردم! مناجات امیرالمؤمنین بود و پس از بازگشت تصمیم گرفتم در نخستین زمان به پارسی سره برگردانم. اگر نادرستی در برگردان آن به پارسی سره باشد، خرسند خواهم شد که مرا آگاه سازید:

 

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَلابَنُونَ اِلاّ مَنْ اَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلیمٍ

 

خدایا! از آن روز که نه دارایی و نه فرزندان مرا کارساز نباشد و جز با دلی پاک به سوی تو آمدن سودی ندارد، پناه می‌خواهم.

 

وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ یَعَضُّ الظّالِمُ عَلى یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتِنىِ اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلاً

 

و پناه بر تو از روزی که ستم‌کار دو دست خویش به دندان گزد که ای کاش به راه پیامبر رفته بودم.

 

وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسیماهُمْ فَیُؤْخَذُ بِالنَّواصى وَالاَْقْدامِ

 

و آن روز که بدکاران به سیماشان شناخته می‌شوند و از پا و پیشانی آنها را گرفته‌اند، به تو پناه می‌برم.

 

وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ لا یَجْزى والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَلا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَیْئاً اِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقُّ

 

و آن روز که نه پدر به جای فرزند و نه فرزند به جای پدر کیفر نبینند و پیمان تو که هماره راست است، از تو پناه می‌خواهم.

 

وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ لا یَنْفَعُ الظّالِمینَ مَعْذِرَتُهُمْ وَلَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوَّءُ الدّارِ

 

و پناه بر تو از آن روز که پوزش ستم‌کاران پذیرفته نمی‌شود و نفرین و بدفرجامی بر آنها خواهد بود.

 

وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ لا تَمْلِکُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَیْئاً وَالاَْمْرُ یَوْمَئِذٍ لِلَّهِ

 

و از آن روز که هیچ کس هیچ ندارد و سررشتة هر کار تنها به دست خداست، به تو پناه می‌آورم.

 

وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ اَخیهِ وَاُمِّهِ وَاَبیهِ وَصاحِبَتِهِ وَبَنیهِ لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَاءْنٌ یُغْنیهِ

 

پناه بر تو از روزی که آدمی از برادر و مادر و پدر و همسر و فرزندش می‌گریزد و هر کس آن گاه به کار خود خواهد بود.



وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ یَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ یَفْتَدى مِنْ عَذابِ یَوْمَئِذٍ بِبَنیهِ وَصاحِبَتِهِ وَاَخیهِ وَفَصیلَتِهِ الَّتى تُؤْویهِ
وَمَنْ فِى الاَْرْضِ جَمیعاً ثُمَّ یُنْجیهِ کَلاّ اِنَّها لَظى نَزّاعَةً لِلشَّوى

 

و پناه بر تو آن روز که بدکار می‌خواهد که پسران، همسر، برادر و خویشانش و هر که در زمین است را جای‌گزین کند تا او را در پناه گیرند  تا از درد رها شود. ولی دوزخ آتشی سوزان است که پوست از سر می‌کند.

 

مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمَوْلى وَاَ نَا الْعَبْدُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْعَبْدَ اِلا الْمَوْلى

 

دوستم! ای سرورم! تو بزرگی و من بنده. چه کسی بر بنده دل می‌سوزاند جز بزرگش؟

 

مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمالِکُ وَاَ نَا الْمَمْلُوکُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَمْلُوکَ اِلا الْمالِکُ

 

؟

ای دوست من! ای بزرگ من! تو دارنده‌ای و من داشته. جز دارنده چه کسی بر داشته دل می‌سوزاند؟

 

مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْعَزیزُ وَاَ نَا الذَّلیلُ وَهَلْ یَرْحَمُ الذَّلیلَ اِلا الْعَزیزُ

 

ای یار من! ای مهترم! تو بلند جایگاهی و من خوار. جز مهتران چه کسانی بر مهتران دل می‌سوزانند.

 

مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْخالِقُ وَاَ نَا الْمَخْلُوقُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَخْلُوقَ اِلا الْخالِقُ

 

ای دوست من! ای بزرگ! تو آفریننده‌ای و من آفریده. جز آفریدگار که بر من آفریده دل بسوزاند؟

 

مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْعَظیمُ وَاَ نَا الْحَقیرُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْحَقیرَ اِلا الْعَظیمُ

 

ای همدم من! ای سرورم! تو بزرگی و من کوچک. چه کس بر من کهتر دل بسوزاند جز توی بزرگ؟

 

مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْقَوِىُّ وَاَ نَا الضَّعیفُ وَهَلْ یَرْحَمُ الضَّعیفَ اِلا الْقَوِىُّ

 

ای یار من! ای برتر من! تو نیرومندی و من ناتوان. جز توانا چه کسی بر ناتوان دل بسوزاند؟

 

مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْغَنِىُّ وَاَ نَا الْفَقیرُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْفَقیرَ اِلا الْغَنِىُّ

 

ای دوست! ای بزرگ! تو دارایی و من نادار. جز توی بی‌نیاز چه کسی بر من نیازمند بنگرد؟

 

مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمُعْطى وَاَنَا السّاَّئِلُ وَهَلْ یَرْحَمُ السّاَّئِلَ اِلا الْمُعْطى

 

ای دوست! ای مهتر! تو بخشنده‌ای و من نیازمند. و نیازمند جز توی بخشنده به که پناه ببرد؟

 

مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْحَىُّ وَاَ نَا الْمَیِّتُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَیِّتَ اِلا الْحَىُّ

 

ای همدم من! ای والای من! تو زنده‌ای و من مرده. آیا به جز زنده کسی بر مرده دل خواهد سوخت؟

 

مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْباقى وَاَ نَا الْفانى وَ هَلْ یَرْحَمُ الْفانىَ اِلا الْباقى

 

ای یار من! ای بزرگم! تو ماندگاری و من رفتنی! آیا جز توی مانا کسی می‌تواند بر ما پدیده‌های گذرا دل بسوزاند؟

 

مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الدّاَّئِمُ وَاَ نَا الزّاَّئِلُ وَهَلْ یَرْحَمُ الزّآئِلَ اِلا الدَّّائِمُ

 

ای دوست! ای بزرگ! تو همیشگی هستی و من رفتنی. آیا جز توی جاویدان کسی می‌تواند بر من رفتنی دل بسوزاند؟

 

مَوْلا ىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الرّازِقُ وَاَ نَا الْمَرْزُوقُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَرْزُوقَ اِلا الرّازِقُ

 

ای مهرورز من! ای مهترم! تو روزی دهنده‌ای و من روزی‌خوار. آیا جز روزی دهنده کسی بر نیازمند روزی دل می‌سوزاند؟

 

مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَالْجَوادُ وَاَ نَاالْبَخیلُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْبَخیلَ اِلا الْجَوادُ

 

 

ای یار من! ای راهبر من! تو می‌دهی و من می‌گیرم. چه کسی بر گیرنده دل می‌سوزاند جز دهنده؟

 

مَوْلاىَ یامَوْلاىَ اَنْتَ الْمُعافى وَاَ نَا الْمُبْتَلى وَهَلْ یَرْحَمُ الْمُبْتَلى اِلا الْمُعافى

 

ای دوست من! ای بزرگ من! تو رهایی بخشی و من درمانده. چه کسی جز توی رهایی‌بخش بر من درمانده دل بسوزاند؟

 

مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْکَبیرُ وَاَ نَا الصَّغیرُ وَهَلْ یَرْحَمُ الصَّغیرَ اِلا الْکَبیرُ

 

ای همراه من! ای سرورم! تو بزرگی و من کهتر. جز بزرگ چه کسی بر کهتر دل بسوزاند؟

 

مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْهادى وَاَ نَا الضّاَّلُّ وَهَلْ یَرْحَمُ الضّاَّلَّ اِلا الْهادى

 

ای همدم من! ای سردار! تو راهبری و من گمراه. چه کسی جز راهبر بر گمراه دل بسوزاند؟

 

مَوْلاىَ یامَوْلاىَ اَنْتَ الرَّحْمنُ وَاَ نَا الْمَرْحُومُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَرْحُومَ اِلا الرَّحْمنُ

 

ای یار! ای والای من! تو بخشایشگری و من بخشایش‌خواه. آیا من جز از چون تویی بخشایش می‌توانم بخواهم؟

 

مَوْلاىَ یامَوْلاىَ اَنْتَ السُّلْطانُ وَاَ نَا الْمُمْتَحَنُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمُمْتَحَنَ اِلا السُّلْطانُ

 

ای دوست من! ای سرورم! تو شهریاری و من آزمودنی. آیا جز شهریار کسی بر آزمودنی دل خواهد سوزاند؟

 

مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الدَّلیلُ وَاَ نَا الْمُتَحَیِّرُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمُتَحَیِّرَ اِلا الدَّلیلُ

 

 

ای دوست! ای والای من! تو راهنمایی و من سرگردان. آیا جز راهنما بر سرگردان دل خواهد سوخت؟

 

مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْغَفُورُ وَاَ نَا الْمُذْنِبُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمُذْنِبَ اِلا الْغَفُورُ

 

ای همراه من! ای بزرگ! تو آمرزنده‌ای و من گناه‌کار. آیا جز آمرزنده بر گناه‌کار دل خواهد سوزاند؟

 

مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْغالِبُ وَاَ نَا الْمَغْلُوبُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَغْلُوبَ اِلا الْغالِبُ

 

ای مهرورز من! ای سرور بزرگ من! تو چیره‌ای و من دستگیر. آیا جز توی چیره بر من دستگیر دل خواهد سوزاند؟

 

مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الرَّبُّ وَاَ نَا الْمَرْبُوبُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَرْبُوبَ اِلا الرَّبُّ

 

ای دوست من! ای والا! تو پروردگاری و من پرورده. آیا جز پروردگار بر پرورده دل خواهد سوخت؟

 

مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمُتَکَبِّرُ وَاَ نَا الْخاشِعُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْخاشِعَ اِلا الْمُتَکَبِّرُ

 

ای همراه! ای بزرگ! تو بزرگمنشی و من فروتن. آیا جز بزرگمنش کسی بر فروتن دل خواهد سوزاند؟

 

مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اِرْحَمْنى بِرَحْمَتِکَ وَارْضَ عَنّى بِجُودِکَ وَکَرَمِکَ وَفَضْلِکَ

 

ای همراه من! ای سرور من! به بخشایشگریت مرا ببخش و به بزرگیت از من خرسند باش.

 

یا ذَاالْجُودِ وَالاِْحْسانِ وَالطَّوْلِ وَالاِْمْتِنانِ بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ

 

چشم به دلسوزی تو دارم ای بخشندة نیکوکار، ای بخشه ده و سپاس دار! ای مهربانترین مهربانان!

 

این هم تصویری از مزار امامان بقیع که نوروز امسال  ١٣٨٨ دزدانه گرفتم. یادش به خیر چقدر با اون وهابی اهل افغانستان چونه زدم و مخشو ترید کردم!

 

 


کلمات کلیدی: مناجات ،کلمات کلیدی: نیایش ،کلمات کلیدی: پارسی ،کلمات کلیدی: سره
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم   لینک دائم نویسنده: آرین    
 
پوزش
ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۳٠  

با درود بی پایان به همه‌ی دوستان گرانقدرم. راستش هنوز نتوانسته ام کسی را بیابم که سفرنامه‌ام را برایم رایانگاری کند چون برگهایش بیشتر از گاه بیکاری من است. به ویژه که چند روز پیش را برای درد سینه و دشواریهای «دل» در بخش نگهداریهای ویژه بستری بودم و امروز پروانه ام دادند تا چند روزی بیرون از بیمارستان باشم و «اسکن رادیواکتیو قلب» انجام دهم. در نخستین گاهی که بتوانم سفرنامه را وارد رایانه خواهم کرد. این گردش و دیدار از سرزمین خداوند نگاه مرا به خودم، خدا و خیلی چیزهای دیگر دیگرگونه کرد و بر بسیاری از باورهایم پایبندتر شدم. خدای را سپاس برای گاهی چنین شیرین که به من بخشید. چنین دیداری را برای تک تک شما نیز آرزومند.


کلمات کلیدی: سفرنامه ،کلمات کلیدی: بیماری ،کلمات کلیدی: باور ،کلمات کلیدی: سرزمین خدا
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم   لینک دائم نویسنده: آرین    
 
ببخشایید ما را تا بخشوده شوید
ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٥  

به تندی روزها گذشتند و دیدار پیمانگاه بندگان به ما هم رسید. هم اکنون که به سوی سرزمین خدا پر می‌کشم از همه خواهش می‌کنم مرا ببخشایند. جشنهای این روزها هماره شادتان کنند.


لینک دائم لینک دائم   لینک دائم   لینک دائم نویسنده: آرین    
 
پیروز کیست؟
ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٥  

بسیاری از گاهها اندیشیده‌ام که در چرخه‌ی زندگی چه کسی پیروز است؟ چه در زندگی هر کس به تنهایی و چه در زیستن گروهیمان. بسیار کسان می‌بینم که برای گرفتن جایگاه دیگران، سر دیگری را زیر آب می‌کنند، دروغ می‌گویند، بهتان می‌بندند و می‌اندیشند که چه تیزهوشانی هستیم که می‌توانیم پشت همه را به خاک بساییم! دیگران برای آنها ابلهانی هستند که باید از میان برداشته شوند. برای خدا و پیامبر هم همیشه کلاههای می‌یابند که به آسانی در پس آنها پنهان شوند. همیشه می‌اندیشیدم که تیزهوش کیست؟ چه کسی سازش نایافته است؟ آن که به نام خدا و پوشش زیبا و به کام خود شوخ (چرک) جهان را بر خویش می‌مالند و پیروز می‌نمایند؟ یا آنها که جایگاه این جهانی را به خواستارانش داده‌اند و رنج سازش نایافتگی و بی‌آبرویی این جهانی را پذیرفته‌اند تا آماج خداگونه‌شان را فراموش نکنند؟ اکنون سالها از آن اندیشه‌ها می‌گذرد و امروزه خوب می‌دانم که هر کس هر چه را بخواهد خدایش خواهد داد مگر آن که خدا را با خرما بخواهد! بگذار آنها که دیگران را زیر پا له می‌کنند از پیروزی کوتاه خود خوشنود باشند. ولی آنها که راه را به سوی یزدان پاک و پیامبر مهربان و پیشوایان ١٢گانه‌ کژ کرده‌اند بسا به راستی می‌روند. همین چند روز پیش بود که «خاتمی» گفت می‌آیم و یک خبرگزاری نوشت که او به «میرحسین» نارو زده! بگذار فاش دروغ زنند. روزی خواهد آمد که همگان در برابر یزدان یکتا برخواهند خواست و خواهند دید که «آماج ابزار را نمی‌پوشاند»! خواهند دید که خداوند مهربان با آن همه بزرگی و گذشت، هر ریزه‌ی رفتار را می‌بیند و به چشم می‌گیرد. بگذار آبروی خداباوران به میانه آید تا ببینیم که این آبرو کم از خون جان باختگان راه خداوندگار پاکِ هستی نیست. روزی خواهد آمد که پوششها بی‌رنگ می‌شوند و پوشیده‌ها آشکار خواهند شد. روزی خواهد آمد که برای تیره‌بختان از شب تارتر و همان گاه برای خداباوران از روز روشنتر و شادسازتر خواهد بود. اگر امروز کسی را بیازارند، به پایان نخواهد رسید که در هر دو جهان سزا خواهند دید. «خاتمی» ترسو است. ولی چه باک که خداوند را باید ترسید. بی‌گدار نباید به آب زد که نه خان و مان، که خدا را به باد خواهد داد. آنها که می‌گویند جهان یا با ماست و یا برماست، به کژ راهه می‌روند. چه «بوش» باشد و چه هر کس دیگر. آن که سنجه‌ی درستی را خود گذاشته است، «خودمیان بینی» است که زیانی بزرگ می‌دهد. که خداوند هم می‌گوید: «سوگند به روزگار! همانا آدمی در زیان آشکار است». «اندیشه‌های خودکار» و «خودمیان‌بینی» به گفته‌ی «بک» و «پیاژه» همواره آدمی را از راه خودشکوفایی و پیروزی بازداشته است. کاش آنها که باید، این را می‌دانستند و به خداباوری مردم و یک‌پارچگی آنها و سرزمینشان آسیب نمی‌رساندند.  «خاتمی» پررای باشد یا کم‌رای، پیروز است. چه، برای او میانه‌روی که پیامبر به آن سپارش کرده بسی پررنگتر از آبرو و جایگاه است. او نماد خردورزی دانشمندان و دانایان خداشناس است. تندروی راهی است که به بیراهه می‌رود.

پی نوشت: امروز متوجه شدم وبلاگ بخشی از نظرات را اصلاً نشان نمی‌دهد. همچنین برخی از دوستان پیام خصوصی داده‌اند. خواهش میکنم اگه پیام خصوصی داشتین حتما اطلاع بدین تا بدونم. ممنون


کلمات کلیدی: خاتمی ،کلمات کلیدی: پیروزی ،کلمات کلیدی: خودمیان‌بینی ،کلمات کلیدی: میانه‌روی
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم   لینک دائم نویسنده: آرین    
 
قدرت، فساد، انسان
ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٧  

امشب برنامه‌ی کاوش بود. رییس به واقع مومنی که جزء کمیابان روزگار است که نه اهل دروغ است، نه تخلف و نه تهمت و نه کینه، زیر ضربات تهمتهایی قرار گرفته بود که توسط چند متخلف نه خوشنام به تهیه کننده‌ی برنامه خط داده بودند. آن چند نفر را خوب می‌شناسم و نیک می‌دانم که برای دست‌یابی به قدرت چگونه به راحتی تهمت می‌زنند، دروغ می‌گویند و بدون آن که وظایف حرفه‌ای خویش را انجام دهند حقوق می‌گیرند. راستش تا به حال توی زندگی خیلی از این صحنه‌ها دیده بودم ولی با این برنامه خیال کردم که چه بد شد از جنس آدمی آفریده شدم. به خود می‌گفتم که عطای اشرف مخلوقات بودن را کاش می‌شد به لقای چنین پلشتی بخشید. تا آن که رییس خوش خلق مومن ما از استودیو خارج شد و دیدم همچون همیشه می‌خندد و می‌گوید هر کس نان نیت و عمل خویش می‌خورد و هر که بدی کند خود سزایش را خواهد دید. اصلاً مهم نیست. تازه بود که فهمیدم اگر یک میلیاردم چنین خصیصه‌ای را بتوانم به دست آورم لذت هستی را خواهم چشید. عین توکل بود، رفتاری که داشت. چه بزرگ است خدایی که این همه راستی را با آن همه پلشتی و کژی و ناراستی برابر می‌گذارد تا ابهت درستی و سپیدی خداگونگی در برابر سیاهی اهریمنی بهتر نمود پیدا کند. ای کاش خدا این چند نفری که ظاهر مومنانه و سیرت اهریمنانه دارند را هدایت کند. و مهمتر آن که ای کاش خدا من را مانند آنها قرار ندهد. اگر مانند آن رییس نیک سیرت هم نبودیم چندان ناخرسند نخواهم بود. ولی واقعاً که جالبه! میل قدرت این همه برای آن چند نفر فساد آورده. خود قدرت را اگر داشتند چه می‌کردند!


کلمات کلیدی: انسان ،کلمات کلیدی: اهریمن ،کلمات کلیدی: قدرت ،کلمات کلیدی: فساد
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم   لینک دائم نویسنده: آرین    
 
سرچشمه‌های دانایی و نادانی- پوپر
ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٩  

این چند روز یه کتاب با عنوان بالا از کارل ریموند پوپر خوندم که متن یکی از سخنرانیهاش بود. خلاصه‌اش کردم و آسون. شاید به درد یکی بخوره:

این پرسش که شناختهای ما از کجا سرچشمه میگیرن و اینکه آیا ما دنیا رو همون جور که هست ادراک می‌کنیم یا آن چنان که خود می‌خواهیم و این که شاید اصلاً حقیقت واحدی در جهان بیرون نباشه همواره مورد پرسش ذهن بشر بوده است. نگرش خوش بینانه می‌گوید حقیقت ذاتاً آشکار است و ما اگر به آن دسترسی نداریم باید تلاش کنیم تا آشکار شود و آن را درک کنیم { همان کاری که دانشمند علم تجربی برای دست‌یابی به قوانین طبیعت انجام می‌دهد}. این روی‌آورد «خوش‌بینانه» نامیده می‌شود. نتیجه‌ی این نگرش این است که پس «انسان استعداد شناخت دارد و بنابراین می‌تواند آزاد باشد». برعکس دیدگاه بدبینانه معتقد است که انسان خود نمی‌تواند به حقیقت دست یابد و ناگزیر سنت و اقتدار باید بر جامعه حاکم باشد. آنها معتقدند چون حقیقت عینی وجود ندارد بنابراین بین اقتدار سنت و آشوب یکی را باید انتخاب کرد. این دیدگاه سنت‌گرایی نامیده می‌شود و دیدگاه خوش‌بینانه خردگرایی به معنای عام (شامل عقل‌گرایی دکارتی و تجربه‌گرایی) است که بر خلاف سنت‌گرایی اساس را بر انتقاد به سنت و مراجع اقتدار قرار داده و معتقد است سنت‌گرایی پایه‌ی نابخردی ساده و پیش‌داوری و سپردن خویش به تصادف است. {به همین دلیل است که علک تجربی بر پایه‌ی کاریزما نیست. یعنی محبوبیت یک دانشمند دلیل درستی نظریه‌اش نیست و هر کس می‌تواند با شواهد تجربی نظریات دیگر را به چالش بکشد-آرین}. بنابراین دیدگاه خوش‌بینانه توجه به منابع خطا را ضروری می‌داند. به نظر پوپر با پذیرش دیدگاه خوش‌بینانه ناچار باید پذیرفت که نادانی صرفاً ناشی از عدم دانستن نیست بلکه سرچشمه‌ای مجزا دارد و نیروهایی مثل دشمن یا پیش‌داوری می‌کوشند ما را از دست‌یابی به حقیقت باز دارند. پوپر الگوی فکری مارکسیسم را مثال می‌زند که معتقد است سرمایه‌داری و مذهب می‌خواهند مردم از حقیقت غافل شوند و می‌گوید که این نوع نگرش بسیار بی‌اصالت است. او معتقد است دیدگاه خوش‌بینانه متضمن این باور است که حقیقت اگر فرصت یابد پیروز خواهد شد.{این باور با اندیشه‌ی شیعیان در باره‌ی وراثت زمین توسط مستضعفان در تعارض است- آرین}. پوپر این نگرش خوش‌بینانه را مردود و به عبارتی ناقص می‌داند. به نظر او همین خوش‌بینی است که پایه‌ی تلاش انسان برای پیشبرد علم و فناوری و دستیابی به آزادیهای سیاسی و اجتماعی بوده و از این بابت سودمند بوده است. به نظر پوپر زیان این دیدگاه کمک آن به گسترش تعصب بوده است درست مثل دیدگاه بدبینانه ولی به شکلی دیگر. یعنی خوش‌بینان چون حقیقت را دست‌یافتنی می‌دانند خود هرگونه تردید در آن را ناشی از نوعی دسیسه می‌دانند. {به این ترتیب به گونه‌ای دیگر مانع از تساهل و مدارا می‌شود- آرین}. او افلاطون را نمونه‌ی کسی می‌داند که به تدریج از این خوش‌بینی ناامید شده و راه بدبینی را پیش می‌گیرد {این که افلاطون به حکومت فرزانگان و اقتدار آنان در جامعه‌ی فاضله باور داشت ناشی از همین دیدگاه است- آرین}. بیکن بر رمزگشایی طبیعت به دور از پیش‌داوری و پیشاپیش‌گری ذهنی اعتقاد داشته است. این استقراء بیکنی شبیه مامایی سقراطی است. دکارت معتقد بوده که می‌توان به همه چیز شک کرد برای آن که به حقیقت مطلق یعنی خداوند یقین پیدا کنیم. این کار به کمک نور عقل ممکن است. یعنی دکارت عقل‌گرا بوده و آن را ابزاری مناسب و کامل برای درک خداوند می‌دانسته است {روش مشایی به زبان ما. چیزی مثل روش ابن سینا- آرین}. به نظر پوپر، بیکن و دکارت با این اقتدارگرایی عقل در واقع انسان را به دوبخش فرودست که سرچشمه‌ی باورهای نادرست و اشتباه است و بخش فراانسانی که سرچشمه‌ی شناخت ماست. انتقاد پ.پر به این روش این است که تنها بخشی از ما نیست که اشتباه می‌کند بلکه حواس ما هم ذاتاً ممکن است اشتباه کنند و این قرنهاست که از دید پدیدارشناسان و پوزیتویستها هم پنهان مانده است. پوپر این فرض تجربه گرایان را که مشاهده‌ سرچشمه‌ی شناخت است را رد می‌کند و معتقد است که انسان برای شناخت و دانایی خود چندین سرچشمه دارد که هیچ یک به تنهایی مرجع اعتبار نیستند. {به نظر او می‌توان حتی اعتبار پرسش پژوهش را زیر سؤال برد و اجازه نداد که پرسش پژوهش برای خودش حاشیه‌ی امن داشته باشد- آرین}. به نظر پوپر سرچشمه‌های آرمانی و کامل برای شناخت وجود ندارد چنان که حکومت آرمانی وجود ندارد. بنابراین بر نقد نظریات و پژوهشهای خود و دیگران تأکید می‌کند. پرسش درست شناخت شناسی نباید در باره‌ی سرچشمه‌ها باشد بلکه باید حقیقت و سازش‌یافتگی آن را آزمود. پایایی درونی نظریه‌ها را هم باید مرتب آزمود. سنت‌گرایی سرچشمه‌ی بیشتر شناختهای ماست و نمی‌توان آن را مردود دانست ولی دلیلی برای حمایت بی‌چون و چرای آن هم نمی‌شود و همواره باید هر باور، نظریه و قانونی را آزمود. شناخت از هیچ به وجود نمی‌آید و لوح سفید حقیقت ندارد. هر دانشی از تکمیل دانشهای پیشین به دست می‌آید {تحول و پیچیدگی روان بنه‌ها یا طرحواره‌ها که پیاژه بیان می‌کند- آرین}. خوش‌بینی و بربینی صرف هر دو به یک اندازه اشتباهند و باید همواره از راه برهان خلف ناسازگاریها و ناهماهنگیها را بازیافت. زیرا هماهنگی لزوماً به معنای درستی فرضیه نیست. دانش درست‌تر از راه مشاهده، استلال، مکاشفه، تخیل و نقد با هم به دست می‌آید و هیچ یک به تنهایی کافی نیست. از افاظی در پرسش و فرضیه باید اجتناب کرد و روشن آنها را تدوین کرد.  به نظر پوپر سرچشمه‌ی نادانی در این است که تصور کنیم پیشرفت علم به حذف نادانی بشر خواهد انجامید در حالی که نادانی شناخت پایان دارد ولی نادانی را پایانی نیست. ضمناً هیچ نظریه‌ای مطلقاً رد نمی‌شود بلکه هر نظریه‌ای دست کم مقداری حقیقت در خود دارد که نباید از آنها غافل شد.

پ. ن: اگرچه نوشته‌های پوپر اغلب دشوار است ولی کوشیدم شما را با خودم در این لذت خواندن شریک کنم. امیدوارم شما هم حتی به این دیدگاه پوپر نگاهی نقادانه داشته باشید.


کلمات کلیدی: پژوهش ،کلمات کلیدی: کارل پوپر ،کلمات کلیدی: شناخت شناسی ،کلمات کلیدی: علم تجربی
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم   لینک دائم نویسنده: آرین    
 
شور فرو آمدن پرتوی یزدان و تلخی به آسمان رفتن نماد خداگونگی
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۳٠  

بار خدایا! امشب دگر باره در هم ریخته‌ای مرا. مهربانا! امشبم باز آسودگی از دل من ستانده‌ای. ای یزدان پاک اهورایی! ای آفریننده‌ی دانایی! ای زیبا کننده‌ی زیبایی! ای مهر دهنده به مهربانی! چه کنونه‌ای داده‌ای مرا امشب؟ به شور فرو آمدن یک‌باره‌ی پیامت دل خوش کنم یا به ستاندن پیام‌گوی راستینت از اندوه چشم خویش در خون بشویم؟ ای زیبای دلم! ای آرامش من! ای امید نومیدان! ای پرتو دهنده به مهر! ای بر پا کننده‌ی بهرام و زهره! ای مهربانتر از من به من! ای نزدیکتر از من به من! ای همه خوبی! ای تنها تهی از کاستی! امشب چه سرنوشتی برایم نوشته خواهد شد؟ امشب چه پایانی برایم روشن خواهد شد؟ بگذار که با تو راست باشم اگر چه نمی‌توانم با بندگانت چنین باشم. بگذار با تو آسوده و پوست کنده سخن گویم که تو نیاز به هیچ چرب‌زبانی نداری. بگذار تا بگویم بسیار گاهها نتوانسته‌ام آن گونه که تو می‌پسندی زندگی کنم. بگذار بگویم که تو را؛ آری تو را بسیار دوست داشته‌ام و باز ندیده‌ات گرفته‌ام. بگذار بگویم که هر گاه تو را ندیده‌ام باز هم در دلم پرتوی مهر خود تابیده‌ای.  بگذار بگویم که در دل «علی» را آرمان خویش گرفته‌ام ولی بسیار گاهها بوده که فرومایه بوده‌ام. بگذار بگویم که از ناراست‌گویی بیزار بوده‌ام و گاه باز ناراست گفته‌ام. ای پروانه‌ی کودکیم! ای استوار کننده‌ی زمین و آسمان! از خویش بیزارم که نتوانسته‌ام به پیمان پارینه سال خویش با تو پایبند باشم. به هر کجا که سرک کشیدم جز تو را ندیدم. ای زیبای همیشه بیدار من! گواه باش که تو را به همه‌ی نیکیها و خوبیها و توانمندیها گواهی می‌کنم. گواه باش که تو را هماره تنها پناهگاه خویشتن تنهایم یافته‌ام. ای پاکی پاکیها! گواه باش که جز تو را نمی‌خواهم، گر چه تو را آن گونه که باید نمی‌شناسم. ای تنها خداوندگار آسمانها و زمین از آغاز هستی تا پایان! ای نرمتر از مهر مادر! ای گرمتر از آغوش پدر! ای دل‌گرمی دهنده‌تر از همسر و فرزند! دل شکسته‌ی من امشب هم گواه زیبایی و مهر و درستی و راستی توست. ای بخشنده‌ی ناب! ای دادار آسمانها!  ای یزدان یکتاپرست و چندگانه پرست! گواهی می‌کنم امشب که تو هیچ‌گاه چشم از من برنداشته‌ای ولی من تو را ندیدم. سیاهی از تو نیست. از من سیاه رویی است که خرد را به اهریمن شور می‌سپارم. ای آفریننده‌ی نیکیها! ای برگزیننده‌ی پیام‌بران راست‌گوی! تو همه زیبایی و بخشندگی و دلسوزی هستی. این منم که این همه کاستی دارم. این منم که هیچ نیستم و بسیار گاهها اندیشیده‌ام که هستم! ای اهورا مزدا! امشب که سخن خویش را برای راه‌نمایی ما مردمان گمراه فرو فرستاده‌ای دیگر باره تو را می‌خوانم به نامهایی که تو را و تنها تو را سزاست. ای خداوند «علی»! مرا دگرباره در آغوش بگیر. مرا از خود نرانی که هیچ راه دیگری جز تو ندارم. ای خداوند مهربان من! هر راه که جست‌و‌جو کردم یا راه تو بود؛ یا راه اهریمن پلید. ای برپا کننده‌ی دوزخ و پردیس! من تو را و راه تو را برگزیدم ولی توانم بسیار اندکتر از آنی است که خود می‌اندیشیدم. ای پروردگار بخشایشگر! ببخشای مرا که از تو جز این امید نیست. تو و تنها تو می‌دانی که تا کجا تو را و راه تو را می‌ستایم و دوست دارم. تنها تویی که می‌دانی این بنده‌ی کوچکت لغزش را به خواست هشیار خویش بر نمی‌گزیند. ای زیباتر از لبخنده‌ی کودک پدر از دست داده! ای شیرینتر از دانش! ای تواناتر از خویشتن خودخواه من! تو را به همه‌ی پاکیها و به نماد راستیها و به همه‌ی آنان که تو برگزیدیشان سوگند می‌دهم که مرا از خویش مرانی و به خویش وامگذاری. ای مهربان من! ای هم‌دم روزها و شبان تنهایی من! ای پایان نیازها و آرزوهای من! هر چه تو بخواهی همان می‌شود. ای یزدان یکتای پاک و بی‌همتا! بسیار اندیشیده‌ام که در چنین شبهایی چه بخواهم از تو که مرا سود باشد و بس. بسیار اندیشیده‌ام که کدام بهتر است. خواستم دانش را برگزینم که تو را فراتر از آن یافتم. خواستم تن‌درستی بخوام و زندگی که آن را نیز پایانی است. خواستم زر بگیرم که دیدم آتشی است در دست که هر گاه بیم آن است که از تو دور شوم. من از تو دارایی نمی‌خواهم. جای‌گاه اجتماعی نمی‌خواهم. توانایی هم مرا سیراب نمی‌کند. آن چه برای خویش می‌خواهم خرسندی تو و تنها توست. هر که هر چه می‌خواهد او را بده و مرا تنها خرسندی خودت را ارزانی کن. خدایا! شهریاری را به شهریاران، توانمندی را به توانمندان، جوانی را به زیبارویان و زرداری را به زرخواهان می‌سپارم. خدایا! من تنها تو را می‌خواهم و تنها تو را. ای مهربانترین مهربانان! خرسندیت را امشب چشم روشنیم ده تا آسوده گردم از این همه تب و تاب و دل‌ناگرانی که همان مرا بس است. پروردگارا! به شهریاران ما چشم دیدن مردم ناتوان، به زرداران ما بخشندگی و به دشمنان ما جوانمردی ده. ای یزدان پاک! به دانشمندان ما نیز خود را بنمای تا خویش را به جای تو ننمایند.

پی‌نوشت:

امشب اما دل بشکسته بهایی دارد

ای عجب ساز ستم‌دیده نوایی دارد

آسمان تا به سحر شیفته‌ی تاب زمین

و زمین از غم او سینه پر آهی دارد

گر دلت پیش خدا رفت دمی

دل جا مانده‌ی ما چشم دعایی دارد

آه اگر آه تو گیرد امشب

نمدش بهر دل ما چه کلاهی دارد

تنها ۳۱/۶/۸۷


کلمات کلیدی: علی ،کلمات کلیدی: پروردگار ،کلمات کلیدی: توبه ،کلمات کلیدی: شب قدر
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم   لینک دائم نویسنده: آرین    
 
تناقضاتی در برخورد با غرب
ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٢٦  

امروز پس از افطار تلویزیون برنامه‌ی سخنرانی آقای دکتر رحیم‌پور ازغدی در بروکسل بلژیک برای تعدادی از ایرانیان مقیم آن دانشگاه را پخش می‌کرد. موضوع سخن "عقل جدید و شناسنام] اسلامی آن" بود. مطالب بسیار خوبی در باره‌ی گسترش پایه‌های علوم تجربی و عقل و شناخت‌شناسی کنونی غرب از اسلام به غرب رابیان می‌کرد. ایشان به نقل از نویسنده‌ای غربی و نیز بیان نظرات خویش می‌گفت که علم جدید و پایه‌های فناوری کنونی غرب از اسلام به غرب گسترش بافته و تا همین اواخر یعنی صد و خرده‌ای سال پیش هنوز کلیسا به تکفیر نویسندگان غربی می‌پرداخت. چرا که از منابع اسلامی استفاده کرده بودند و کلیسا معتقد بوده که بایستی نخست این مطالب را با برداشت خودشان از انجیل تطبیق دهند و هر مقدار که تطابق داشت تدریس شود. تا اینجا ظاهراً مشکلی وجود ندارد. کلیسای قرون وسطایی با پیشرفت دانش تجربی مخالف بوده و بر برداشت خود از جهان بر پایه‌ی خودمیان‌بینی های فردی و انجیل بر اندیشه‌ی دانشمندان حکومت می‌کرده است و اصولاً دانش تجربی چیز خوبی بوده و این غربیها تازه خیلی دیر و به زور متوجه‌ی سودمندیهای آن شده‌اند.

حالا دو پرسش به طور جدی مطرح می‌شود: ١- اگر دانش تجربی تا این اندازه خوب است و مطالعه‌ی آن سودمند و پسندیده است چرا برخی از روحانیون متنفذ در جامعه‌ی ما دانش  تجربی را به دلیل نواقص آن طرد می‌کنند؟ چرا می‌اندیشند که چون پایه‌ی علوم تجربی حواس پنجگانه و دارای نقص است پس باید کنار گذاشته شود. در درجه‌ی دوم اهمیت قرار دارد و به عنوان دانشی پر نقص و گاه کثیف در نظر گرفته می‌شود. ٢- چرا در حال حاضر برخی از همین تندروان می‌اندیشند فراورده‌های دانش تجربی نخست باید توسط ما بازبینی شود و آن اندازه که پذیرفتنی بود و مطابق برداشت ما از دین آنگاه امکان تدریس آن وجود ندارد. به عنوان مثال می‌توان به نظر وزیر محترم علوم برای اعزام اساتید دانشگاه به حوزه‌ی علمیه برای فرصت مطالعاتی اشاره کرد که در آغاز وزارتشان اعلام کردند. و همین چند روز پیش که فرمودند کتابهای غلوم انسانی و برنامه‌های دانشگاهی (سرفصلها) باید توسط همین مرجع مانند مؤسسه‌ی پژوهشی امام خمینی در قم بازبینی و تدوین شوند. مشکل اینجاست که روی‌آورد فکری جناب آقای ازغدی با این مراجع فکری همسو به نظر می‌رسد. اینگونه سخن گفتن این شبهه را می‌تواند در ذهن ایجاد کند که از نظر برخی باید غرب به هر شکل ممکن باید کوبیده شود و اگر چیزی دارد که خوب و سودمند به نظر می‌رسد باید بی‌ارزش و بد و یا از قبل مال خودمون ارزیابی شود.

پی نوشت ۱- خانم صفورا دو کامنت برایم گذاشته‌اند که مرا به شک انداخت شاید منظورم را خوب نرسانده‌ام. بنابراین بیشتر توضیح می‌دهم. منظور من از خرده گیری بر کسانی که دانش آزمایشی را طرد می‌کنند منطقاْ به این معنا نیست که بنده تنها این روش و استفاده از حواس پنج‌گانه را تنها و بهترین روش کشف هستی می‌دانم. اگر چنین بود که نمی‌توانستم به خدا اعتقاد داشته باشم! منظور من این است که اگر خداوند یکی است و همه‌ی هستی را او آفریده‌است پس یک مجموعه از قوانین بر این هستی حاکم است که توسط پروردگار یکتا وضع شده است. بنابراین این قوانین نجس نیستند بلکه منشاء خدایی دارند. افزون بر این می توان با این روش به کشف هستی پرداخت. اما قطعاْ این تنها روش کشف هستی نیست. نه دانشمند علوم تجربی و نه فیلسوف و نه الهیات دان هیچیک به تنهایی نمی توانند هستی را تبیین کنند. هر کدام از این دانشها تنها بخشی از هستی را تبیین می‌کنند. انحصار دادن به یک روش و یک بخش از دانش نوعی خودمیان بینی است که فرد نمی‌تواند تمام زوایای هستی را کشف کند. به علاوه نباید پذیرش روش آزمایشی را (نه به صورت تنها روش کشف هستی) به منزله‌ی پذیرش تام و تمام غرب دانست. اگر یکی یا چند قانون خداوندی را در هستی یک غیر مسلمان یا غربی کشف کند آیا عاقلانه است که آن را به کنار بگذاریم؟ آیا مانند کلیسای کاتولیک یا به قول آقای ازغدی باید به صرف منبع بیگانه داشتن این قوانین را رد کرد؟ اگر دیگران همه چیزشان بد است چه شده که آنها بیشتر از ما راست می‌گویند؟ چه شده که تنیزتر و منظو تر از ما هستند (که مولایم علی-ع- آن اندازه سفارش کرده است)؟ اگر یافته‌های آزمایشی قرار باشد با داده‌های استنباطی (به هر حال بسیاری از داده‌های دینی ما ناشی از استنباط فقها و دارای حداقلی از خطا هستند که وجود مراجع و فتاوای گوناگون را تبیین می‌کند) فیلتر شوند چه تضمینی برای درستی این فیلتر وجود خواهد داشت؟ آیا نه این است که تنها یک فیلتر معصوم که مستقیماْ به منبع هستی وصل است می‌تواند اطمینان بخش باشد؟ آیا نه این است که خداوند مکرراْ در قرآن فرموده است که دنیا را بگردید و در هستی بیندیشید و از خلقت دو جنسی بسیاری از پدیده ها و نحوه‌ی آفرینش هستی (که موضوع مهمی در فیزیک-اخترشناسی است) سخن گفته است. اگر قرار بود که هیچ داده‌ی آزمایشی را نپذیریم توصیه به استفاده از آنها چه معنی داشت؟


کلمات کلیدی: اسلام ،کلمات کلیدی: اندیشه ،کلمات کلیدی: غرب ،کلمات کلیدی: دانش
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم   لینک دائم نویسنده: آرین    
 
بانکوک (تایلند) 2008
ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱٤  

دیروز از یک سفر 10 روزه از بانکوک پایتخت تایلند برگشتیم. کمک اینترنت و وبلاگ تایلند سرزمین هزار معبد هم خیلی به ما کمک کرد. قبل از رفتن مکالماتی به زبان تایلندی را تمرین کرده بودم. شش و نیم ساعت پرواز با ماهان ایر داشتیم. خسته کننده بود. ولی شور آموختن این دشواریها را آسان می‌کرد. گرچه یک نوزاد 5 ماهه هم داشتیم ولی بسیار آرام بود. جوری که شگفتی همراهانمان را برانگیخته بود. هوا شرجی و گرم بود. پس از ثبت نام در کنگره و ارائة کارمان به جستجو در بانکوک پرداختیم. چندان که فکر می‌کردیم ارزان نبود. ولی جالب بود که در سه دهة گذشته منوریل (ترن هوایی) دوطبقه ساخته بودند که حجم زیادی مسافر را جابه جا می‌کرد. بزرگ‌راههایی هم در شهر ساخته بودند در 2 طبقه روی خیابان که با پرداخت عوارض می‌توانستید بسیار آسانتر به مقصد برسید. مردم بسیار آرام بودند. بسیار آرامتر از آن چه بتوانید در ایران تجسمش را بکنید. وقتی می‌دیدند که می‌توانی تایلندی به ویژه با گویش خودشان صحبت کنی کلی شاد می‌شدند. پادشاهشان را به شدت دوست داشتند (چون تشریفاتی و نماد یکپارچگی کشورشان بود). مردم طبیعتاً بی حجاب اما با شرم بودند. دختر و پسر برایشان مهم نبود و بسیاری تغییر جنسیت داده بودند. حتی بودا در تندیسهایی زنانه هم وجود داشت. آنها که اهل روابط جنسی خارج زناشویی بودند به خیابان پت پونگ می‌رتند ولی اگر شما اهل این کارها نبودید هیچ رفتار زشتی نمی‌دیدید. شهری بسیار امن بود و مردم به پاکیزگی اهمیتی فوق العاده ای می‌دادند. زنان به دلیل کار در بیرون ازدواج نکرده و اغلب بدون بچه بودند. از این رو با نوزاد ما بسیار بازی می‌کردند. به ویژه که چشمانش اندازة همة صورت خودشان بود!!!! جنسینگ کره‌ای هم خریدم که خیلی خیلی گران بود. ولی بالاخره ایم سانگ اوک ایران شده بودیم دیگه!!! از چینیها بسیار کوچکتر بودند. گاهی نمی شد فهمید که دختر است یا پسر و چند سالشه! هنگام بازگشت مشکل بدی پیدا کردیم. استارت هواپیما خراب بود و خلبان برای آن که تایلندیها را وادار کند که تحریم را زیر پا بگذارد مسافران را سوار کرد ولی آنها و ژاپنیها نپذیرفتند و استارت به ما ندادند. خواستیم هواپیما را هل بدهیم ولی خلبان دلش به حالمان سوخت و نگذاشت! بعد از 3 ساعت مذاکره با خلبان، اجازه دادند از هواپیما بیرون آمده و وارد سالن قرنطینه شویم. 2 یا 3 ساعت دیگر که گذشت باز سروصدا بلند شد و ناچار پدند ما را به هتل بفرستند. همانجا شنیدیم که ایران گفته به دلیل تظاهرات و بسته شدن فرودگاه بانکوک هواپیمای ایران نتوانسته پرواز کند! خلاصه تا 7 صبح طول کشید که ما را به هتل برسانند. حالا فکر کنید که من فقط 8 پوشک برای هواپیما برداشته بودم و بقیه در بار داخل هواپیما بود. خیلی سخت بود. 24 ساعت تاخیر برای یک عده آدم خسته. ولی بالاخره به خونه رسیدیم. چیز زیادی نشد بخریم فقط برای بچه ها لباس خریدیم و البته نیکی کوچولو که آباد شد از لباس! سفر بدی نبود. تجربه بود و جالب.


کلمات کلیدی: سفر ،کلمات کلیدی: خرید ،کلمات کلیدی: بانکوک ،کلمات کلیدی: تایلند
لینک دائم لینک دائم   لینک دائم   لینک دائم نویسنده: آرین